کفش غمگین بهار

 

تموم تمنای چشمای زارش  

یه جفت کفش عید برای بهارش

خجالت تو چشمای بابا فراوون

نمیشه دیگه از فروشنده پنهون

دو دست ظریفش به دستای مادر

برات میخرم سال دیگه قشنگ تر

ولی خوب میدونه بازم سال دیگه

بهش وعده میدن باشه سال دیگه

همین کفش کهنه سه سال به پاشه

میدونه باباش میخره پول که باشه

 مامان می گه بابا درامد نداره

سر کاره اما همش کم مییاره.....

 

پی نوشت : این روزای من کلا حال و هواش ابریه

غم داره

/ 0 نظر / 18 بازدید