سه آه دامن گیر مردی که ایکاش همیشه فوتبالیست باقی می ماند

1-یکی از همان هایی که در تمرینات بیشتر نزدیک دستیار بود تا سرمربی، لپ تاپ افشین قطبی را زیر پا انداخته بود و محکم چند لگد به آن می زد.

طوری بر آن می کوبید که جای استوک هایش کاملا بر آن حک می شد. این انتقام فوتبالیستی بود که به زعم خامش سرمربی تیم حقش را خورده بود و حالا جایگاهی در ترکیب نداشت.

 

اگرچه هرگز در ظاهر (!) مشخص نشد کدام بازیکن پرسپولیس در لیگ هفتم آن کار نابخردانه را با لپ تاپ افشین قطبی کرد اما حالا با قاطعیت می توان گفت ؛هیچ اثری از آن بازیکن نیست. قطبی قهرمان شد به تیم ملی رسید و سرانجام به جی لیگ رفت اما باند علیه قطبی تقریبا به خاکستر نشستند.یکی شان در لیگ یک است، یکی دیگر تا تابستان سال نود و دو بخاطر فضاحت شادی اش محروم. آن یکی حتی در تیم های لیگ یکی هم خریدار ندارد و سرانجام آخری شان که شامگاه همین جمعه گذشته پس از خلق سنگین ترین شکست تاریخ داربی بصورت اسفباری رفت احتمالا برای همیشه.

 

 

 


2- راینر زوبل عجیب ترین تجربه زندگی اش را در ایران و در پرسپولیس پشت سر گذاشت.داماد سلطان ،مترجمی بود که هنگام نیاز راست ترجمه نمی کرد و از سوی دیگر حمید استیلی بعنوان دستیار شبی نبود که خواب جلوس بر صندلی زوبل را نبیند. از همین رو سرمربی آلمانی قبل از خروجش از ایران بدون رو در بایستی انگشت اتهام را سمت دستیار ایرانی اش گرفت؛ حمید استیلی.

 


3- مصطفی دنیزلی تا اواسط فصل شرایط را تحمل کرد اما مرد باران دیده تُرک هر چه سبک و سنگین می کرد می دید یک جای کار آن هم از درون می لنگد. دنیزلی پخته تر از آن بود که نفهمد در زیر مجموعه اش باندی بصورت نامحسوس تشکیل شده است. از این رو بدون فوت وقت حمید استیلی را به در خروجی باشگاه رهنمون سخت. کاری که افشین قطبی بنا به حمایت سفت و سخت کاشانی از استیلی هرگز قادر به انجامش نشد. اما در ابتدای لیگ هشتم به محض خروج کاشانی به پرسپولیس بازگشت و اولین شرطش را به خروج استیلی منوط ساخت و با این شرط قطبی نشان داد اگر به اندازه دنیزلی و زوبل زور داشت یک ثانیه هم "دستیار طماع" را تحمل نمی کرد.


4- آنچه شرحش در سه بند فوق رفت فقط گوشه هایی از برخورد سه مربی وقت پرسپولیس با دستیارشان بود که در هر سه نوبت آن سه مرد یک تصمیم مشترک گرفتند؛ چشم پوشی از دستیار غیرشفاف. اما حمید استیلی نه در دوران بازیگری و نه تا اواسط دوران مربیگری به این خصیصه معروف نبود. او در جام ملت های 2000 لبنان به راحتی می توانست بعد از عابدزاده کاپیتان تیم ملی باشد اما خودش ترجیح داد بازوبند گرانقدر را به علی دایی بدهد. استیلی می توانست در آغاز لیگ هفتم به عنوان سرمربی پرسپولیس وارد زمین شود اما پیشنهاد قطبی را به کاشانی داد و ناباورانه خودش دستیار شد. شاید همین بلاتکلیفی در تعین سرنوشت (که ریشه در خود کم بینی مزمن داشت) موجب شد خودش هم نداند تکلیفش چیست. از یک سو آرزو داشت زیر نظر مربیان خارجی پرسپولیس آبدیده شود از یک سو در اواسط فصل ناگهان ساز ناکوک خودش را می نواخت.مرد غالبا آرام و اخلاق مدار که بعدها سرمربی استیل آذین شد یک روز در رختکن تیمش خفت فریدون زندی را چسبید و گوشه ای از فرهنگ قهریه جنوب شهریش را به رخ مسافر از آلمان برگشته کشید. یک شب دیگر روی خط برنامه نود آمد و شدیدترین اصطکاک ممکن را با فردوسی پور داشت اما در آخر همان دیالوگ عجیب از همه مخصوصا مجری نود عذر خواهی کرد.


5-حمید استیلی فوتبالیست هرگز جاه طلب نبود. در دو نوبت هر وقت اراده کرد با آغوش باز به پرسپولیس آمد. با تیم ملی به بزرگترین آرزویش در جام جهانی و گلزنی به آمریکا رسید و یک روز خیلی راحت کفش هایش را آویخت. در آن دوران هم هیچ مربی ای بخاطر باندبازی و حرکات مشکوک عذر او را نخواست.اما در دوران مربیگری او مرد دیگری شد. آه سه سرمربی را پشت سرش داشت و جبر تاریخ چه ظالمانه و قرینه وارعرض تنها سی دقیقه با او تسویه حساب کرد. گل اول در داربی 73 از جنس راینر زوبل بود همان اندازه ناگهانی شیک و اروپایی. گل دوم که محصول شاهکار دُردانه اش درون دروازه بود بوی همان مردی را می داد که برای نخستین بار حقیقی را درون دروازه پرسپولیس قرار داد؛ مصطفی دنیزلی کبیر.و سرانجام گل شریفات بود که ناخود آگاه در آخرین دقایقی حضور استیلی بعنوان سرمربی پرسپولیس همه را به یاد قطبی انداخت.سه قبضه آه در سی دقیقه ناگهان به سراغ استیلی آمدند و بزرگترین درس دوران مربی گری اش را به او دادند؛ برای حضور در نوک هرم کادر فنی قرمزهامی بایست از راه توانایی فنی خودش می آمد نه میان بر رفاقت !


6- به این اعداد خوب توجه کنید؛ داربی هفتاد و سه، شکست صفر بر سه، روز دامن گیر شدن آن سه آه و سرانجام سومین اخراج استیلی در سومین سالی که سرمربی سه تیم لیگ برتری(استیل آذین، شاهین و پرسپولیس) بود.فقط بیچاره هواداران پرسپولیس که ناخواسته شریک عذاب مردی شدند که ایکاش همیشه یک فوتبالیست باقی می ماند
و به این ترتیب اسطوره ای دیگر از باشگاه مورد سو استفاده و
جاه طلبی و ندانم کاری مدیران سیاسی وغیر ورزشی این مجموعه
قرار گرفت(کاشانی) و من و تو بازهم احساس شرمندگی و
اینکه سرمان کلاه رفته است را داریم
واین داستان ادامه دارد...

/ 1 نظر / 5 بازدید
ابوالفضل

عالی بودومرسی